تبليغاتX
پرتو نور
 
حرفهاي ناتمام
 

کامیلو خسته از ملاقات های پی در پی و سفر یک روزه به شیراز، آشکارا کلافه و عصبی بود و نمی توانست ظاهر رسمی به خود بگیرد. او دعوت برگزار کنندگان برنامه را رد کرده و حاضر به صحبت نشد. در عوض آلیدا نشان داد که چرا در تمام سال های گذشته، از او بیشتر برای سخنرانی و شرکت در جلسات سیاسی دعوت شده است. دختر بزرگ چه بر خلاف برادر، خونسرد و با سیاست عمل کرده و پاسخ قاطعی به تمام حرف ها داد. هرچند که تقریباً وقت جلسه به پایان رسیده بود و در بدترین زمان ممکن به آن ها اجازه صحبت داده شد؛ آلیدا گفت: «ما با سوسیالیسم آبدیده شدیم. کمک های بسیاری از اروپای سوسیالیست و خصوصاً شوروی گرفتیم و به آن ها بدهکاریم. ما عقاید خودمان را برای زندگی داریم. حتماً از شما بهتر نیستیم، اما فکر نمی کنم که از شما بدتر باشیم! من همیشه می گویم: برای شناخت چه، باید آثار او را به صورت مستقیم مطالعه کرد. پدر من هیچوقت از خدا حرف نزد (تشویق حضار که از این حرف برداشت برعکس کردند!) واژه ای با عنوان احترام وجود دارد؛ چیزی که احساس می کنیم در این دیدار ما، کم بوده...»اینان گوشه ای از سخنان فرزندان چه گورا بود...............

سه شنبه گذشته تالار شهید چمران دانشگاه تهران شاهد برگزاری همایش یک روزه چه و (نه چ) مثل چمران بود.  فرزندان مبارز آمریکای لاتین و آمریکای جنوبی چه گوارا نیز در سالن حضور داشتند. در واقع این مراسم آنگونه که از اسمش برمی آید باید به معرفی شخصیت های جهانی مانند چمران و چه گوارا بپردازد.

اما سوال اینجاست که:

1- وجه مشترک و تفاوت های این دو شخصیت کجاست؟

2- هدف از شناخت چه گوارا چیست؟

3- این شناخت چگونه و در چه سطحی باید باشد؟

چمران برای نسل انقلابی ایران همیشه به عنوان یک اسطوره کامل در راستای تحقق عدالت توحیدی مطرح بوده است. شخصیتی چند بعدی که توانسته عرفان، مبارزه مسلحانه، تفکرات عمیق کلامی و فلسفی، زهد، ایمان، عدالت خواهی و مبارزات جهانی را در کنار هم داشته باشد، اما چه گوارا چطور؟ کدام یک را دارد؟

مبارزات مسلحانه جهانی، تنها نکته ای است که در کارنامه چه می درخشد، اما مبارزه برای چه؟ این سوالی است که باید به آن جواب بدهیم؟ بی شک او یک کمونیست بوده است،همانگونه که دختر او می گوید: او هیچ گاه از خدا صحبت نکرده و در مقابل این ادعا که کمونیست به زباله دان تاریخ پیوسته می گوید ما از شوروی تشکر می کنیم!

 

 

البته باید برای مبارزات ضد امپریالیستی چه گوارا احترام بسیاری قائل شد و همانگونه که امام گفته است دست و بازوی کسانی که در سراسر جهان کوله بار مبارزه را بر دوش گرفته اند را بوسید، اما از مطرح نمودن نام چه گوارا در ایران چه چیز را در سر می پرورانیم؟ صدور انقلاب یا واردات زباله های کمونیستی؟ اگر که هدف گسترش تفکر انقلابی است که چنین مراسمی اگر در کوبا و یا دیگر کشورهای آمریکای لاتین برگزار می شد، جای تقدیر داشت؛ اما در ایران چه؟ تقلیل شخصیتی کامل مانند چمران به مبارزی مانند چه گوارا کاملا یک مسئله غیر قابل هضم است.

همچنین لزوم شناخت نسل جوان مذهبی ما از چه گوارا چیست؟ امروز نقش چه گوارا به غیر از حک شدن بر روی تی شرت جوانان خرده بورژوای تازه به دوران رسیده چیست؟

البته ممکن است که گفته شود، هدف از برگزاری چنین مراسمی ایجاد مناسبات فرهنگی، تعامل دیپلماتیک و یا در آرمانی ترین حالت تغییرات بنیادین فکری در آمریکای لاتین است که این امر به هیچ وجه دور از ذهن نیست. اما چگونه؟ این امر احتیاج به راه اندازی یک جریان دیپلماسی مردمی دارد که با آوردن نمادین و تشریفاتی فرزندان چه گوارا محقق نمی شود. تحقق این امر در گرو دعوت و گسترش همکاری بدنه اجتماعی مردم و توده آمریکای لاتین است. فرزندان چه گوارا که مشخص نیست تا چه میزان به مبارزات پدر پایبند هستند و تا چه حد خود برای این مبارزه تلاش کرده اند، برای صدور انقلاب و یا بسط همکاری های فرهنگی دعوت شده اند. آیا آنان نماینده واقعی تفکر چه گوارا در آمریکای لاتین هستند. گمان می کنم که بر اساس این تفکر اگر امروز می خواستیم از حضرت نوح تقدیر کنیم پسرش را دعوت می نمودیم

 حضور فرزندان چه گوارا در مراسم چه مثل چمران بیش از آنکه ثمره ای فرهنگی برای ما و یا آمریکای لاتین داشته باشد، امری تشریفاتی قلمداد می شود، که مانند خیل عظیم مراسماتی که در سراسر دنیا برگزار می شود، رخ داده است.

لذا علاوه بر آنکه تمرکز بیش از حد و بزرگ نمایی غیر واقعی چه گوارا برای ما فائده ای در بر ندارد ـ این امر تا حدی نیز می تواند زیان بار باشد ـ دعوت های نمادین که تنها برای ژست های سیاسی و تیترهای ژورنالیستی انجام می شود نیز بی فائده است و بهتر آن است که اگر دغدغه صدور تفکر عدالت توحیدی را در سراسر جهان داریم بیش از آنکه به اموری تشریفاتی و ژورنالیستی بپردازیم، برگ برنده سال های نه چندان دور انقلاب، یعنی دیپلماسی مردمی را فعال کنیم.

  نوشته شده در  شنبه 1386/07/21ساعت 13:0  توسط ابراهیم گراوند  | 
به بهانه انتخاب آیت‌الله هاشمی رفسنجانی به عنوان رئیس جدید مجلس خبرگان رهبری، مروری کوتاه و گذرا به زندگی سیاسی و شخصیت هاشمی رفسنجانی خالی از لطف نیست

روحانیت شیعه" در شکل و ساختار فعلی، سابقه ای حدود هزار ساله دارند و بعد از دوران غیبت امام مهدی(عج) که نقش فقیهان، جایگاه خاص و منحصر به فردی پیدا کرد، روحانیت شیعه به مرور شکل" تثبیت شده" پیدا کرد و به مرور تبدیل به یک "نهاد" و "طبقه" مستقل و متنفذ در ایران شد، این طبقه جدید دراستقلال سیاسی و فرهنگی ایرانیان که از قرون 4-5 هجری آغاز شده بود، نقش ویژه ای داشتند. ولی نخستین بار در دوران صفویه بود که شاهان صفوی با همراهی و تایید مستقیم روحانیت شیعه توانستند "ایران" را در شکل و تمامیت و وحدت یک "ملت" سامان دهند اما دردوره قاجار همچنان یکی از پایه های مشروعیت بخشی به حکومت شاهان قاجار، "روحانیون" بودند و روحانیت شیعه در دوران قاجار مبدا و مبدع فعالیت ها و اقدامات سیاسی متعددی بودند مثل صدور حکم جهاد در حمله روسیه، برخورد با جریان بابی گری و بهاییت و تحریم تنباکو و... . اما درخشان ترین فصل حیات سیاسی روحانیت شیعه، حضور و نقش آفرینی مستقیم در جریان و بطن واقعه "مشروطیت" بود. روحانیت در دوران مشروطیت، با رقیبی جدید مواجه شد: "روشنفکران" ! روشنفکران تحصل کرده غرب هم مثل روحانیون، داعیه دار نجات و سعادت مردم و اصلاح جامعه بودند. در جریان وقایع مشروطیت، روشنفکران تاحد زیادی موفق شدند روحانیت را تا حدودی از بطن و متن جریان مشروطیت کناربزنند، اما دوران کامیابی ها روشنفکران هم چندان دوام نیاورد وبا بروز استبداد رضاخانی که محصول آشفتگی وناکامی های مشرو طیت بود، اوضاع متفاوت شد. واقعیت این است که در طول پانصد سال گذشته، سلسله پهلوی، اولین قدرت سیاسی و دولتی بود که رودروی روحانیت ایستاد و اقدامات گسترده ای برای محدود کردن قدرت و نفوذ روحانیت شیعه انجام داد، کمترین این اقدامات : مجوزدار شدن لباس روحانیت و محروم کردن روحانیت از مشاغل سنتی چون دفترداری و امور مربوط به آن بود. ترویج رسمی فرهنگ لائیک و تاکید بر ایران پیش از اسلام محور فعالیت فرهنگی رضاشاه بود، سقوط رضاخان در شهریور 1320، فرصت و مجالی برای تنفس گروههای منکوب شده ازجمله " روحانیت" بود. بی شک سرفصل جدید دوران جدید حیات سیاسی روحانیت شیعه، از شهریور20 به بعد است، یکی از مهمترین پیامدهای این آزادی موقت برآمده از سرکوب رضاشاهی، تولد گروههایی چون " فداییان اسلام " بود. اما به غیر از جریان "فداییان اسلام"، جریانات روحانی دیگری هم در فضای جدید متولد شدند که با وجود آنکه "جسارت" و "سیاست ورزی" را از نواب صفوی و یارانش آموختند ولی راه متفاوت تری را برگزیدند، آنها در طول دهه 30 کار تئوریک و نظریه پردازی انجام دادند و چاپ کتاب و انتشار نشریه و تدریس در دانشگاهها و ...را تجربه کردند، این طیف جدید از آغاز دهه 40 شمسی و بلافاصله بعد از درگذشت آیت الله العظمی بروجردی با پرچمداری امام راحل(ره) وارد عرصه سیاست شدند و رودروی رژیم شاه ایستادند و... "اکبر هاشمی رفسنجانی" یکی از.روحانیونی که تجربه هایی چون ناکامی روحانیت در جریان مشروطیت،سرکوب رضاشاهی، جریان ملی شدن صنعت نفت و تجربه فداییان اسلام و .. را پیش سر داشتند. شاه گمان می کرد که روحانیت از ناکامی هایی چون مشروطیت، رضاشاه و ملی شدن صنعت نفت و ...سرخورده شده و دیگر سیاسی نخواهد شد و بنابراین تا قیام غیرمنتظره 15 خرداد 42 ، هنوز متوجه قدرت پنهان روحانیت نشده بود ، البته بعد از سرکوب این قیام، بازهم از آن درس نگرفت دهه چهل و پنجاه شمسی، روحانیت با پرچمداری شاگردان امام خمینی(ره) روز به روز، "سیاسی تر" و گسترده می شد و هرروز بیشتر، ریشه رژیم شاه را می فشرد: فعالیت فرهنگی، مبارزه سیاسی حلقه نخست یاران امام(ره) این موج را مرتبا افزایش می داد. روحانیت سیاسی مرتبا رشد می کرد و حتی موفق می شد بخش های غیرسیاسی و کاملا سنتی و بدور از سیاست روحانیت و اقشار مذهبی را هم تحت تاثیر قرار دهد و این در حالی بود که رژیم پهلوی با تحلیلی غلط، تهدید خطرناک و عمده خود را در گروههای چپ جستجو می کرد و سعی می کرد خطر آنها را بزرگ جلوه داده و سرکوب جریانات چپ را به عنوان مسئله ای برای امتیاز گیری از جهان غرب مطرح کند. شاه گمان می کرد که روحانیت از ناکامی هایی چون مشروطیت، رضاشاه و ملی شدن صنعت نفت و ...سرخورده شده و دیگر سیاسی نخواهد شد و بنابراین تا قیام 15خرداد 42 ، هنوز متوجه قدرت پنهان روحانیت نشده بود ، البته بعد از سرکوب این قیام، بازهم از آن درس نگرفت و این غفلت، به مذهبی ها فرصت بیشتری می داد که هرچه بیشتر رشد و در بدنه جامعه پیشروی کنند. توجه به این نکته هم قابل تامل است که در طول دهه 40 و 50 شمسی ، عمده جریان روشنفکری در ایران، متمایل به جریان چپ بود و احزابی مثل حزب توده و بعدها گروههای چریکی کمونیست مابی چون "فداییان خلق و .." مصادیق آن محسوب می شدند، این عامل هم باعث شد که تحلیل غلط رژیم شاه از شرایط سیاسی تشدید بشود. هاشمی در سال 52 توسط وحیدافراخته-یکی از اعضای مجاهدین خلق که به ساواک پیوسته بود- لو رفت و سریعا زندانی شد، ساواک که به گوشه ای از فعالیت های هاشمی پی برده بود، شدیدا او را شکنجه کرد طوری که استخوان پای هاشمی زیر ضربات کابل شکنجه گران، شکست توجه به نقش هاشمی رفسنجانی در طول دهه 40 و 50 بسیار قابل تامل است: هاشمی در این سالها درقامت یک روحانی، هم یک مبارز سیاسی بود، هم زندانی سیاسی بود و شد. هاشمی مثل سایرروحانیون منبرمی رفت و با مردم ارتباطی رودرو داشت، در عین حال به کارتجارت و بازرگانی مشغول بود و ازاین راه تامین کننده عمده منابع مالی گروههای چریک های ضدشاه بود و همزمان تفسیر قرآن هم می نوشت (تفسیری که در سالهای بعد با عنوان تفسیر نمونه منتشر شد) ترجمه آثار انقلابی در مورد جهان اسلام(سرگذشت فلسطین، اکرم زعتیر)، انتشار مجله(مکتب اسلام؛ مکتب تشیع و ..) هم از دیگر فعالیت های هاشمی رفسنجانی در دوران قبل از پیروزی انقلاب بود، اما بی شک توانمندی خاصی را که می شود در شخصیت هاشمی رفسنجانی پیدا کرد "قدرت اقناع کنندگی بی نظیرکلامی" و مهارت در سخنوری و قدرت تحلیل سیاسی وی بود. هاشمی در سال 52 توسط وحید افراخته - یکی از اعضای مجاهدین خلق که به ساواک پیوسته بود- لو رفت و سریعا زندانی شد، ساواک که درجریان اعترافات وهمکاری افراخته، به گوشه ای ازفعالیت های هاشمی پی برده بود، شدیدا او راشکنجه کرد طوری که استخوان پای هاشمی زیر ضربات کابل شکنجه گران، شکست. در زندان شاه، اتفاقی دیگر هم روی داد : بخشی از جوانان مبارز تحت تاثیر ایدئولوژی التقاطی مجاهدین خلق، رسما اسلام را کنار گذاشتند و "مارکسیست" شدند، روحانیونی که در زندان بودند با یک فتوای جمعی این مارکسیت شدگان را مرتد و "نجس" اعلام کردند و باعث شدند که مردم و جریان مذهبی کشور خیلی زود در برابر این طیف، موضع گیری کند. هاشمی بیتی معروف را در دیوارسلولش در اوین، کنده کاری کرده بود: شب تنور و شب سمورهردو بگذرد! شاید هیچ کس باور نمی کرد که گذشتن شب تنور برای هاشمی خیلی زودتر از آن چیزی که تصور می شد، روی دهد و ... با سقوط رژیم شاه و پیروزی انقلاب اسلامی در بهمن 1357، هاشمی رفسنجانی طبعا به عنوان یکی از بلندپایه ترین مقامات رژیم جدید تبدیل شد، همان یاران قدیمی امام در دهه 40 ، حزبی به نام حزب جمهوری اسلامی تاسیس کردند که هاشمی در کنار آیت الله خامنه ای ، دکتر بهشتی و باهنر، عضو موسس این حزب فراگیر و قوی بود، هاشمی همچنین عضو موثر شورای انقلاب بود، در دولت موقت جانشین وزیر کشور شد و بعد از سقوط دولت موقت، وزیر کشور گردید، هاشمی در همان ماههای اول انقلاب از یک سوءقصد که توسط یک گروه هوادار تز اسلام منهای روحانیت ترتیب داده شده بود، جان به در برد.(خرداد 58 توسط گروه فرقان) اما سرفصل مهم زندگی سیاسی هاشمی رفسنجانی در سالهای بعد از انقلاب از سال 1360 شروع می شود، فصلی از زندگی سیاسی هاشمی که بسیار کمتر از دوران قبل از انقلاب، مورد توجه قرار گرفته است. هاشمی رفسنجانی در تریبون نماز جمعه، قدرت کلامی فوق العاده خود را با تجربه غنی سیاسی خود درهم می آمیخت، قدرت کلامی هاشمی بعضا چنان بود که حتی ناکامی های نظامی ایران در جنگ هشت ساله با عراق را چنان تحلیل و تفسیر می کرد که موجب عصبانیت شدید دشمنان و خوشنودی دوستان می شد این مقطع همانطور که گفته شد از سال 1360 آغاز می شود، زمانی که هاشمی از سوی امام(ره) به عنوان امام جمعه موقت تهران و نماینده ایشان در شورای عالی دفاع، برگزیده شده بود، از سوی دیگر در این زمان، هاشمی ریاست مجلس شورای اسلامی را نیز برعهده داشت و با فرماندهی مستقیم قرارگاه خاتم الانبیاء(ص) عملا فرماندهی جنگ و وظیفه مهم و بسیار ظریف هماهنگی بین ارتش و سپاه را نیز برعهده گرفته بود، هاشمی در خطبه های نماز جمعه تهران، داغ ترین انتقادات را از رئیس جمهور لیبرال مسلک وقت(بنی صدر) که با منافقین متحد شده بود، مطرح می کرد،همچنین در این خطبه ها، هاشمی اوضاع جنگ و نیازهای انقلاب را با مردم درمیان می گذاشت ، به کشورهای غربی پیام یا هشدار دیپلماتیک می داد و یا با رجز خوانی های جانانه نظامی و سیاسی علیه صدام، روحیه مردم را در زمان جنگ تقویت می کرد و ... به گزارش مهر، بطور خلاصه می توان گفت هاشمی رفسنجانی درتریبون نمازجمعه، قدرت کلامی فوق العاده خود را با تجربه غنی سیاسی در هم می آمیخت و خطبه های نماز جمعه را به تحلیل های تاثیرگذار سیاسی و البته مورد پسند عوام و خواص تبدیل می کرد، قدرت کلامی هاشمی بعضا چنان بود که حتی ناکامی های نظامی ایران در جنگ هشت ساله با عراق را چنان تحلیل و تفسیر می کرد که موجب عصبانیت شدید دشمنان و خشنودی دوستان می شد(خطبه معروف هاشمی در مورد عملیات خیبر در جزایر مجنون و تهدید بستن تنگه هرمز) به اذعان کارشناسان رسانه ای و تبلیغاتی جهان، هاشمی در خطبه های نماز جمعه، به تنهایی بخش عمده ای از خلاء رسانه ای و تبلیغاتی ایران در دوران جنگ هشت ساله را جبران می کرد. هاشمی و انجیل امضا شده توسط ریگان در جریان مک فارلین شاهکار سیاسی هاشمی ، سخنرانی مشهورش در مراسم سیزده آبان 1365 و افشای ماجرای "مک فارلین" بود، افشاگری داغ هاشمی، نه تنها توانست مقابل موج سیاسی خطرناکی که کشور را هدف گرفته بود، متوقف کند، بلکه این موج سیاسی را به آمریکایی ها برگردانند وباعث شد این ماجرا به رسوایی بزرگ در دولت ریگان و حزب جمهوری خواه آمریکا تبدیل شده و حتی مک فارلین، مشاور ریگان خودکشی کند! نقاط و مصادیق برجسته این توانمندی هاشمی را می توان در جریان قبول قطعنامه 598 یا عزل آقای منتظری از قائم مقام رهبری نیز مشاهده کرد که هرکدام از این موارد، می توانست در قامت یک بحران جدی برای نظام، مطرح شود. بعد از ارتحال امام خمینی در خرداد 1368 و رهبری آیت الله خامنه ای، هاشمی رفسنجانی فرصت یافت که درقامت بالاترین مقام اجرایی کشوربه نقش آفرینی برای انقلاب اسلامی ادامه دهد، دوران هشت ساله ریاست جمهوری هاشمی رفسنجانی نیز خود دوران جدیدی درکشور شد: تنش زدایی در روابط خارجی و بهبود روابط با غرب، اجرای سیاست های خصوصی سازی و تلاش برای اصلاح ساختاری اقتصاد نفتی ایران با "تعدیل اقتصادی" از جمله سیاست های مهم هاشمی در این دوران بود. شاهکار سیاسی هاشمی ، سخنرانی مشهورش در افشای ماجرای "مک فارلین" بود، افشاگری داغ هاشمی، نه تنها توانست مقابل موج سیاسی خطرناکی که کشور را هدف گرفته بود، متوقف کند، بلکه این موج سیاسی را به آمریکایی ها برگردانند در آستانه انتخابات دوم خرداد 76، شائبه تقلب و دستکاری در آرای مردم، تبدیل به یک زمزمه شوم شده بود و بیم آن می رفت که یک تهدید ضدامنیتی درکشور ایجاد کند، اما هاشمی رفسنجانی با ایراد یک خطبه آرامش بخش به مردم اطمینان داد که آرای آنان حفاظت می شود که با این ایراد خطبه، موج ایجاد شده ناگهان فروکش کرد ومشارکتی بالای مردمی در دوم خرداد 76 نشان داد که مردم به حاکمیت اعتماد دارند. در دوران اصلاحات نیز، هاشمی رفسنجانی این مهارت خود را در مهار تندروی های بخش های افراطی و ساختار شکن جریان دوم خرداد نشان داد، خطبه معروف او درمورد کنفرانس برلین، یکی ازاین سخنان تاثیر گذاربود، هرچند که در دوران اصلاحات، به اقتضای منافع سیاسی، اصلاح طلبان ابتدا سعی کردند با تخریب هاشمی - به عنوان نماد دوران گذشته - کسب وجهه و اعتبار کنند اما خیلی زود در وزن بالای سیاسی هاشمی ، "حل" شدند و اصلاح طلبان به مرور به متحدان سیاسی هاشمی تبدیل شدند و عملا نتوانستند حرف جدیدی را در کنار وی مطرح کنند، سخن معروف هاشمی در مورد جریان بندی های سیاسی کشور قابل تامل است: برای من، اصولگرا و اصلاح طلب فرقی نمی کند، هاشمی به عینه تجلی این سخن خود بود و عملا به وزنه موازنه و تعادل در تقابل های سیاسی جامعه تبدیل شده بود. هاشمی به مدد روحیه عملگرایانه و مصلحت جویانه ، از بدو تاسیس و حضور در مجمع تشخیص مصلحت نظام، زمینه و بستر مناسبی برای جذب نخبگان در نظام به وجود آورده بود، مسئله ای که در دیگر نهادهای نظام به این گستردگی و قوت مشاهده نمی شود. درجریان انتخابات نهم ریاست جمهوری، هاشمی رفسنجانی برای بارسوم به میدان رقابت های ریاست جمهوری آمد ولی در دور دوم با وجود کسب بیش از10 میلیون رای( و ایجاد یک اجماع قوی از نخبگان ) نتوانست پیروز میدان شود، البته این ناکامی سیاسی در طول یکسال بعد از انتخابات، در چهارمین انتخابات خبرگان جبران شد و علیرغم تلاش برخی جریانات برای تخریب و حذف هاشمی از صحنه سیاست ایران، هاشمی با آرایی بیش از یک میلیون و نیم در صدر منتخبان مردم تهران قرار گرفت تا معلوم شود که نباید در مورد هاشمی ، اسیر قضاوت های سطحی شد. انتخاب هاشمی رفسنجانی به عنوان رئیس مجلس خبرگان رهبری اثبات کرد که جایگاه وی در نظام جمهوری اسلامی هم علیرغم همه شائبه ها، همچنان محکم و استوار است. * * * واقعیت این است که شخصیت آیت الله اکبر هاشمی رفسنجانی ، نمود و نشانه ای از قدرت بی بدیل اجتماعی و سیاسی روحانیت شیعه دردوران معاصر است، روحانیتی که به اعتراف همه صاحبنظران و تحلیل گران انقلاب اسلامی ایران، نقش اصلی پیروزی انقلاب بهمن 57 بر دوش آنها بوده....

  نوشته شده در  شنبه 1386/06/17ساعت 19:4  توسط ابراهیم گراوند  | 

در این دوره با گرایشهای مختلف وجناحبندیهای گوناگون ایا واقعا چپ چپ است و راست راست.اصلاحطلب کیست؟شورای نگهبان به چه معیار چپ را از راست وراست را از چپ تمیز میدهد؟ایا به معیار زیر ؟ایا به معیار قدرت بندیهای سیاسی ؟وایا از نظر انان یک اصلاحطلب خوب یک اصلاحطلب مرده است؟

اصولگرا" و "اصلاح طلب" دو واژه پر معني و پر محتوا هستند و شايد همه انسان‌ها به نوعي خود را اصولگرا و اصلاح‌طلب قلمداد كنند

 اصلاح‌طلب:

اصلاح‌طلبي يعني تصحيح روشها، در فكر اصلاح خود بودن و امورات را اصلاح كردن، پيروي از منش و روش امام حسين(ع). اولین اصلاحطلبان را میتوان پیامبر در زمان جاهلیت وامام حسین ع دانست .

 اصلاح‌طلبي واژه مقدسي است كه در صورت توجه به مفهوم آن، بسياري از مشكلات برطرف مي‌شود. اصلاح طلب بايد در فكر ساختن خود و جامعه باشد. امور محرومين و مسلمين را پيگيري كند و فرهنگ ساز پيام‌هاي ائمه اطهار، پيامبران و قرآن كريم باشد.

 اصلاح طلبي يعني نقدپذيري، منطق‌گرايي، عمل گرايي و تلاش و كوشش براي اجرا كردن دستورات اسلام و توجه جدي به مطالبات و خواسته‌هاي مردم.ایده نوداشتن برای رفع نواقص. به دنبال رفع ظلم از حق ستمدیدگان.

«دوران اصلاحات» يا توسعه سياسي مي‌توانست نوعي بازگشت و تاكيد بر ابعاد مردم‌سالارانه كشور باشد كه ما را در بهره‌مندي بيشتر از ظرفيت‌ها رهنمون گردد اما به دلايلي قادر به ارايه الگويي از اصلاحات مطلوب نشد. اين دوران موجب آگاهي بيشتر مردم نسبت به كاركردهاي قدرت و روشن شدن ابعاد بيشتري از بازي‌هاي سياست، و آگاهي حكومت‌گران از نيروها و خواسته‌هاي نهفته در بطن جامعه شد و مهمترين دستاورد آن «گسترش روحيه نقد و پرسش‌گري» بود كه بايد آن را همچنان حفظ كرد و ابعاد پاسخگويي نظام را در قبال آن توسعه بخشيد.

اصولگرايي

اصولگرايي يعني "مسلمان واقعي، رعايت كننده همه اصول و اعتقادات اسلامي ، بي‌ريا، مخلص ، داراي نگاه الهي، دلسوز اسلام و انقلاب و مردم بودن."  اصولگرايي يعني توجه خاص به محرومين و عشق به ولايت‌مطلقه فقيه از درون، كه‌اين عشق بايد در رفتار و كردار اوجلوه‌گر باشدنه در تظاهر وریا.

 اصولگرايي يعني شبانه‌روز در خدمت مردم بودن، دوري جستن از تخريب ديگران، براي همه بودن و با همه بودن. اصولگرايي يعني مجري دستورات رهبري بودن.

اصولگرايان بايد اتحاد ملي و انسجام اسلامي را سر لوحه كار خود قرار دهند و قول يكديگر را محترم بشمارند نه بخاطر منافع حزبی دم بر نیاورند ومنافع مردم به باد دهند.

ودر اخر به دولت نهم که خود را اصولگراتر از هر چه اصولگرا است میداند توصیه های میکنم:

۱.«عدم نفي گذشته»: انتقاد از گذشته آري اما نفي گذشته و خود را در نقطه صفر نشان دادن هرگزوخدمات پیشینیانراهیچنپنداشتن.

    ۲.«تاكيد همزمان» بر اصول و اصلاحات، و عدالت توأمان با آزادي و مشاركت واقعي.

     ۳.«توجه توأمان» به آمارهايي كه گزارش مي‌شود و واقعيت‌هاي مشهود و ملموس جامعه.

    ۴.«درك واقعي تر و تصميم‌گيري‌هاي نهادمندتر» در حوزه اقتصاد و سياست داخلي و خارجي.

     ۵.بهره‌بردن بيشتر از تجارب پيشينيان و «تكرار نكردنِ خطاها و تحميل هزينه‌هاي مضاعف».

    ۶.درك عميقتري از اصول و ارزش‌ها براي «تحقق واقعي مفهوم تعالي و ساده‌زيستي».

   ۷. گسترش «دامنه مهرورزي» در سطح كشور فراتر از مرزهاي گزينشي و تصنعي ودروغین.

    ۸.توجه به «شاخص‌هاي سنجش واقعي پيشرفت» و اثرات ماندگار آنها

 ۹.ارایه امار دقیق ودرست بجای امارهای ساختگی

 

  نوشته شده در  دوشنبه 1386/06/12ساعت 11:23  توسط ابراهیم گراوند  | 

ايسنا:همايش بررسي عملكرد جنبش دانشجويي عصر روز دوشنبه در دانشگاه شهيد بهشتي به همت انجمن اسلامي دانشجويان اين دانشگاه و با حضور روح الله اوحدي، به آوران و رضا شريفي برگزار شد.

در ابتداي اين نشست روح‌الله اوحدي با طرح اين سوال كه تعريف جنبش دانشجويي چيست و آيا هر تشكلي جزو جنبش به حساب مي آيد؟ تصريح كرد:‌ جنبش دانشجويي در پيوند با جنبش اجتماعي معنا مي يابد. در جنبش اجتماعي بسياري از افراد به طور فعال براي ايجاد دگرگوني و يا طرح برخي از خواست‌ها شركت مي‌كنند. معمولا شركت در اين جنبش‌ها به صورت غير رسمي و غير مستقيم است و برخلاف احزاب كه شناسنامه دار و داراي سازمان منسجم و رسمي هستند، عضويت در جنبش‌ها فقط به حمايت از برنامه و ايدئولوژي جنبش محدود مي‌شود. وي افزود: ‌معمولا جنبش‌ها در شرايط نابرابري يا شكاف اجتماعي و يا ظلم به وجود آمده و وسيله‌اي براي ابراز نارضايتي و مخالفت مستقيم اعضا و اقشار جامعه نسبت به وضعيت نامطلوب زندگي اجتماعي و يا عملكرد سيستم سياسي حاكم هستند. با عنايت به ساخت انتقادي دانشگاه و روحيه‌ي آرمان‌گرايي و جستجوگر دانشجو، جنبش دانشجويي در تمامي دانشگاه‌ها و جوامع پيشرفته و يا در حال توسعه مي‌تواند شكل بگيرد. مسوول شاخه‌ي جوانان حزب اعتماد ملي با بيان آنكه كاركردهاي جنبش دانشجويي را مي توان به چند دسته تقسيم كرد، گفت: نقد وضعيت موجود جامعه و هنجارهاي نادرست سياسي، فرهنگي، اقتصادي و اجتماعي مي‌تواند در اين جنبش اجرا شود. همچنين واسطه‌ي ميان جامعه‌ و دولت و بازگويي مشكلات جامعه براي نخبگان فكري و اجرايي و توزيع فكري و ايدئولوژي در جامعه از ديگر موارد به حساب مي‌آيد. جنبش دانشجويي توان توليد و طراحي يك نظام فكري و ايدئولوژيك را ندارد. به طور طبيعي جنبش دانشجويي با جذب ايدئولوژي‌ها و نظرات موجود بر مبناي انديشه‌ها به مبارزه و فعاليت مي پردازد، بنابراين جنبش‌هاي دانشجويي در سايه جنبش‌هاي فكري و روشنفكري پديد مي‌آيند و عموما خود را در ارتباط با جنبش‌هاي عمومي تر تعريف مي‌كنند. وي ادامه داد:‌ جنبش‌هاي دانشجويي در شيوه و مشي خود مي توانند اصلاح طلب، انقلابي و واپس گرا باشند اما هيچ گاه نمي توانند محافظه كار و مدافع وضع موجود باشند. جنبش‌هاي دانشجويي اصلاح طلب با پذيرش كلي نظام حاكم براي اصلاح دروني آن نظام تلاش مي كنند‌، اما جنبش‌هاي انقلابي دانشجويي در جهت براندازي نظام حاكم عمل مي‌كنند. ممكن است برخي از مواقع طرح راديكال، خواست‌ها و مطالبات اصلاحات مورد نظر را تا مرز اهداف انقلابي پيش ببرد و ابهامات و اشتباهاتي را سبب شود. ين فعال سياسي با بيان اينكه حركت‌هاي اصيل دانشجويي و غير اصيل در بعضي از جنبش‌ها ديده شده است، اظهار داشت: در صورتي كه جنبش‌هاي دانشجويي خواستگاه و پايگاه‌ دانشجويي خود را حفظ كنند، مي‌توان آن را جنبش اصيل دانست اما در صورتي كه حركت‌ دانشجويي با جريانات سياسي و تشكيلاتي خارج از دانشگاه كه به دنبال منافع خود مي باشند، پيوند تشكيلاتي برقرار كند، دچار آفت و آسيب شده و از اصالت خودش دور مي‌شود البته اين به معناي قطع ارتباط با خارج از دانشگاه نيست؛ بلكه جنبش اصيل دانشجويي در عين حفظ استقلال خود مي‌تواند با جريانات سياسي و اجتماعي خارج از دانشگاه تعامل داشته باشد و ديدگاه‌هاي آرمان‌گرايانه خود را مطرح كند. اين عضو اسبق دفتر تحكيم وحدت با بيان آنكه نظام ما نظام مردمي و مشروعي است، ابراز عقيده كرد: جنبش دانشجويي مي‌تواند با اتخاذ مشي اصلاح طلبي و پذيرش كلي نظام، با برقراري تعامل و گفت و گوي انتقادي مطالبات خود را مطرح و اهداف خود را محقق نمايد. البته تاكيد اين گونه تعاملات بايد با حفظ استقلال جنبش دانشجويي باشد و از آفت منفعت طلبي و مصلحت جويي بايد خود را مبرا سازد. وي با بيان آنكه نگاه حزب اعتماد ملي براساس انقلاب اسلامي و مباني ديدگاه حضرت امام (ره) نسبت به دانشگاه تعريف مي شود، ابراز عقيده كرد: دانشگاه مستقل پرورش دهنده‌ي مغز استقلالي است كه استقلال كشور را تضمين مي نمايد و كشور و منافع ملي را از وابستگي نجات مي دهد. حزب اعتماد ملي از روحيه اعتراضي و انتقادي دانشگاه دفاع مي نمايد حتي اگر اين انتقادها به ما باشد و فاصله‌ي انتقادي و مستقل دانشگاه نسبت به نظام را مثبت و پربركت ارزيابي مي كنيم. وي ادامه داد: زماني به واسطه انتقادات جنبش دانشجويي به امام مراجعه كردند، ايشان تاكيد داشتند كه دانشجو نه تنها انتقاد بلكه مي تواند تخطئه‌ نمايد. براين اساس اين حق را براي دانشجويان و دانشگاه قائل هستيم كه نسبت به منافع ملت حساسيت داشته و واكنش سياسي نشان دهد البته استقلال از دولت به معناي پيوستن به اپوزيسيون نيست؛ بلكه استقلال از زمين بازي احزاب، موافقان و اپوزيسيون ضروري است. وي در پاسخ به صحبت‌هاي رضا شريفي، مسوول شاخه‌ي دانشجويي حزب مشاركت ايران اسلامي تصريح كرد: به عقيده من نبايد تنها در مقاطع انتخابات دفتر تحكيم را ديد؛ چرا كه من اعتقاد دارم در آن زمان بده بستاني خاص صورت گرفته است و به نوعي داد و ستد شده است.در آن زمان كه من در شوراي مركزي دفتر تحكيم بودم استراتژي فشار از پايين و چانه زني از بالا ايجاد شد و سعي داشتم در آن چارچوب فعاليت كنم. اوحدي با بيان آنكه تحكيم براي رد صلاحيت‌ آقاي نبوي جلوي دانشگاه تهران تجمع كرد، اظهار داشت: جنبش دانشجويي قبل از دوم خرداد به شكل خاص حركت كرد و مي توانم به جرات بگويم بعد از دوم خرداد به نفع اصلاحات كار كرد. من اين حرف را نمي‌پذيرم كه تحكيم دنباله‌رو احزاب بوده، به نظر من از زماني كه جنبش دانشجويي با احزاب ارتباط برقرار كرد برايش مشكلات بزرگي به وجود آمد. جنبش دانشجويي زماني اصالت خود را حفظ مي كند كه در پايگاه دانشجويي صحبت كند.

در ادامه رضا شريفي، مسوول شاخه‌ي دانشجويي حزب مشاركت گفت: انجمن اسلامي دانشجويان فراز و نشيب‌هاي متعددي را پشت سر گذاشته، اما مطمئنا هر تشكل بايد داراي اساسنامه‌ي خود باشد و تمام فعاليت‌هاي خود را در راستاي اهداف اصلي خود و در چارچوب دين و اسلام حفظ كند. وي افزود: مطمئنا تشكل‌هاي دانشجويي نبايد مشروعيت خود را از هيچ نهادي بگيرند و انجمن‌ها نبايد اصل خود را به بهانه‌ي اسلامي بودن تغيير دهند و يا برعكس به خاطر دانشجويي بودنشان اسلامي را كه به آن پايبند هستند، كنار بگذارند. يكي از آفت‌هاي بزرگ تشكل‌هاي دانشجويي آن است كه در برخي مواقع در چارچوب‌هاي اصولي حركت نمي‌كنند. وي افزود: احزاب هنوز جايگاه خود را به درستي نتوانسته‌اند در كشور ما پيدا كنند. انجمن به عنوان نهاد دانشجويي وظيفه‌اش آماده سازي، نقد و ... است و نمي‌تواند وارد فضاي سياسي حرفه‌يي شود؛ چرا كه اين موضوع مي‌تواند آفت بزرگي براي آن باشد. شريفي با بيان آن كه بين فعاليت‌هاي سياسي احزاب و انجمن‌هاي اسلامي مرزهاي مشخصي وجود دارد، گفت: تشكل‌هاي دانشجويي حوزه‌هاي معرفتي را پيگيري مي‌كنند در صورتي كه احزاب قدرت، انتخابات و كار سياسي حرفه‌يي و ... را پيگيري مي‌كنند. مطمئنا در تعريف درست نقش‌ها اين دو نهاد مي‌توانند تعامل خوبي با يكديگر داشته باشند و هيچ تعارضي بين فعاليت همزمان در دانشگاه و حزب به وجود نيايد. وي ادامه داد: اگر به فضاي نقطه تعادل نگاه كنيم به اين نتيجه مي‌رسيم كه بايد همواره بين تشكل‌هاي دانشجويي و احزاب روابط صالح و ارزشمند شكل بگيرد. خوشبختانه ما شاهد هستيم امروزه شاخه دانشجويي احزاب به دانشگاه‌ها دعوت مي‌شوند و مي توانند نظرات خود را در آنجا مطرح كنند. شريفي در پاسخ به انتقادات با بيان اينكه اين مسائل بسيار مطرح است، گفت: هميشه شاهد بوديم كه در اين مسائل نوك پيكان به سمت مشاركت است كه احتمالاً منظور از اين اقدامات مشاركت مي‌تواند انتخابات مجلس ششم و انتخابات دولت هشتم باشد كه در آن زمان خودم در دفتر تحكيم وحدت بودم. وي با بيان اينكه اگر بخواهيم به يكي از كارهاي دفتر تحكيم وحدت انتقاد كنيم، همان وارد شدن در بحث انتخابات است، اظهار داشت: اما اين امر با فشار حزب مشاركت نبود بلكه اين دفتر تحكيم وحدت بود كه به شدت به احزاب اصرار كرده و خواهان سهم در ليست مي‌شد.

شريفي با اشاره به ليستي كه دفتر تحكيم وحدت در مجلس ششم داد و شعار معروف اندكي صبر سحر نزديك است، خاطرنشان ساخت: مشاركت به ارائه ليست از سوي دفتر تحكيم وحدت و الحاق آن به خود نيازي نداشت. شريفي ادامه داد: در سال‌هاي بعد هم دفتر تحكيم وحدت در اثر تلاش براي حضور پررنگ در قدرت كه ماهيت بعضي از فعالين دانشجويي را عوض كرد، تبديل به يك حزب سياسي در كنار ساير احزاب شد و اين رفتارها واكنش‌اش اين شد كه هرگونه انتخابات را پس از آن تحريم كردند. وي با بيان اينكه اگر قرار است انجمن‌هاي اسلامي دانشجويان وارد سياست شوند بايد اين كار را به طور كلي مانند دفاع از آزدي‌هاي اساسي و صدور بيانيه در اعتراض به ردصلاحيت‌ها و ... انجام دهند، گفت: حوزه‌هاي احزاب محلي براي ورود جريانات دانشجويي نيست و حتي طرح موضوع استفاده احزاب از تشكل‌ها كه اعضاي آن از نخبگان جامعه هستند توهين به دانشجويان محسوب مي‌شود و به اين معني است كه به راحتي مي‌توان بر سر دانشجويان كلاه گذاشت. وي ادامه داد: در مجموع اين بحث‌ها از زمان شروع به كار مشاركت تاكنون صرفاً به عنوان بحث‌هاي رسانه‌يي مطرح بوده و مصداقي نديده‌ايم و اگر هم مصداقي بوده ميل و كشش بيشتر از ناحيه دفتر تحكيم وحدت بوده است. وي با بيان اينكه مشاركت ساده‌ترين جايي كه مي‌تواند از آن عضو بگيرد، دانشگاه است، تصريح كرد: اين كه احزاب را محدود كنيم كه نمي‌توانند از دانشگاه‌ها عضو گيري كنند اجحاف به احزاب است و بايد اين حق را براي آنها قائل باشيم كه بتوانند نيروهاي خود را از دانشگاه‌ها بگيرند. شريفي با اشاره به حضور برخي از اعضاي‌دانش آموزي حزب مشاركت در انجمن‌هاي اسلامي و شوراي مركزي دفتر تحكيم وحدت و ايفاي نقش اسپانسر در انجمن‌هاي اسلامي، ابراز عقيده كرد: اين كار بد نيست ولي در شرايط فعلي بعيد مي‌دانم كه حزبي به انجمن‌ها به عنوان شاخه دانشجويي خود نگاه كند

عماد به‌آوران يكي از اعضاي اسبق دفتر تحكيم وحدت گفت: وقتي درخصوص جنبش دانشجويي بحث مي‌شود بايد درباره‌ي ويژگي‌هاي اين جنبش صحبت و كالبد شكافي شود. مطمئنا تلاش تشكل‌هاي دانشجويي بسيار در سطح جامعه‌ تاثيرگذارخواهد بود. وقتي دانشجويان بار اضافي را بردوش مي‌كشند به گروه‌هايي تبديل مي‌شوند كه نقش احزاب را در جامعه پيدا مي‌كنند. عماد به‌آوران، در همايش عملكرد جنبش دانشجويي ، تصريح كرد: زماني كه دانشجويان با نفوذ كلامي وارد عرصه مي‌شوند مي‌توانند ارزش نفوذ پيدا كنند و به عقيده من اين امر ارزش نيست و دانشجويان سطح عملكرد خود را به درگيري‌هاي سطحي سياسي تبديل مي‌كنند. هنگامي كه جنبش دانشجويي فعاليت خود را در چارچوب جنبش اجتماعي قرار مي‌دهد لزومي براي ارتباط تشكيلاتي وجود ندارد. وي افزود: اگر انجمن‌ها به دنبال استقلال خود هستند نبايد به سيستم امنيتي تبديل شوند و اين بحث‌ها باعث انشقاق در بين تشكل‌ها و افراد مربوط به آن مي‌شوند. براي جلوگيري از اين امر تشكل‌ها بايد فعاليت حزبي خود را كنار بگذارند. وي تصريح كرد: قرن حاضر قرني است كه بايد آكادمي آزاد در آن وجود داشته باشد، مطمئنا وقتي تشكل‌ها در چارچوب قانون حركت كنند مي‌توانند استقلال خود را به وجود آورند و اين استقلال به نوعي عدم وابستگي تلقي مي‌شود. به عقيده من تشكل‌هاي دانشجويي هيچ وقت نمي‌توانند وابستگي خود را تشخيص دهند. به دليل ارتباط گسترده، يك فرد مي‌تواند به عنوان يك چراغ خاموش وارد تشكل يا جنبش شود و دانشجويان نمي‌توانند نفوذي‌ها را در بين خود بشناسند. وابستگي را نمي‌توان عضويت و يا عدم عضويت در حزب تعريف كرد، ما احزاب و گروه‌هاي بالقوه‌اي داريم از اين رو بايد سلامت هر تشكل اثبات شود.

 

  نوشته شده در  شنبه 1386/06/10ساعت 10:38  توسط ابراهیم گراوند  | 

   و اما دوباره شرق .............                                                                                      واما ما را چه شده که هر روز باید به سوگ یکی از کبوترها بنشینیم جان دادن ان را بنگریم ودم بر نیاوریم .یک روز هم میهن مان روزی شرق روز دئکر نوبت کیست ...نمیدانم.........کیهانیان وافلاکیان قدرت  هر روز در حال تهمت زدن به این وان به این روشنفکر وان روشنفکر ..........صداها خاموش ودیگر فقط وفقط باید گوش داد به نجواهای مرموز کیهانیان در دم انتخابات ....

آیا باید درگفتار راست راست و در کردارچپ چپ باشیم؟

اگر چنین باشیم چنان مان خواهد کرد  که بر سر شرق وغرب وهمیهن+نان میآورند.در پی انتشار مصاحبه ی روزنامه شرق با یک نویسنده خارج از ایران در حوزه ی ادبیات این روز نامه بار دیگر ازطرف طرفداران ازادی بیان توقیف شد........علت توقیف شدن مجدد این روزنامه  مصاحبه با فرد ضد نظا م وداری مشکل اخلاقی بودن این فرد است و دولت این فرد را به هم جنس بازی بصورت علنی متهم کرده و خاک این کار بد باید تا مدت ها به چشم مردم  ایران برود تا یک مدیر دیگر برای شرق قالب کنند و چند صباحی از طرف تیم کاری جناح چپ در مطبوعات گوش بی غمی داشته باشند وبه حساب کتاب سفر های پر هزینه ی استانی دولت بپردازند. 

محمد پرويزي، مدير كل مطبوعات و خبرگزاري‌هاي داخلي بر اساس گزارش دبيرخانه هيات نظارت بر مطبوعات اعلام كرد: هفدهمين جلسه از يازدهمين دوره‌ هيات نظارت بر مطبوعات صبح روز دوشنبه، مورخ 15/ 5/ 86 برگزار شد.

به گفته‌ وي، در اين جلسه مطلب درج شده در صفحه‌ي 18 تاريخ 13/ 5/ 86 روزنامه‌ي «شرق»، مطرح و با توجه به ناديده گرفتن تذكرات قبلي هيات نظارت توسط مديرمسوول، مقرر شد آن روزنامه به خاطر مصاحبه با يكي از عناصر ضدانقلاب و مروج همجنس‌بازي كه بر اين فسق علني اشتهار دارد و در اين مصاحبه نيز مكنونات قلبي خود را آشكار كرده و بر اساس تبصره‌ي 12 قانون مطبوعات و به استناد بند دو ماده‌ي شش همان قانون توقيف و پرونده‌ي آن به مراجع قضايي ارسال شود.

محمود عليزاده طباطبايي، وكيل مدافع مديرمسوول روزنامه‌ي «شرق» نيز درباره توقيف اين روزنامه‌ گفت: علت توقيف، قانوني نيست و ما منتظر ارسال پرونده به دادسرا هستيم.

وي افزود: مواردي كه هيات نظارت مي‌تواند روزنامه را توقيف كند، مشخص است اما مصاحبه با فردي كه در آن مصاحبه، فحشا و منكري هم نيامده، نمي‌تواند علت توقيف باشد. فقط بیاید برای اعتمادهای دو گانه دعا کنیم که جان سالم به در برند............

  نوشته شده در  سه شنبه 1386/05/16ساعت 20:15  توسط ابراهیم گراوند  | 
خويش را از روسياهي تاريخ برهانيد
جایگاه وزارت علوم به دلایل ارتباط مستمر آن با دانشگاه ، جایگاه علم و دانش است و تلاش درپی دریافت حقیقت . اما آنچه مسلم است دراين دوره نه تنها حقیقت جایگاهی ندارد که واقعیت ها نیز نقش وارونه ای در این کارزار ایفا می نمایند .
وزارت علوم در ادامه روند سیاستهای گذشته خویش در دوره نهم دولتمردی ایران ، همچنان در تلاش تنگ تر نمودن عرصه برای اساتید ، دانشجویان و به کل دانشگاهیان است . بازنشستگی اجباری اساتید ، حذف اساتید دگرانديش و انتصابهای فراوان در دانشگاههای مختلف حکایت از آن دارد که هنوز در بر همان پاشنه می چرخد .
به تازگی نیز با زمزمه تغییر قوانین گروههای آموزشی ، حداقل اختیار موجود از اساتید گرفته شده و دامنه نظارت استصوابي به کوچکترین اجزای دانشگاههای وزارت نهم علوم رسیده است .
این در حالی است که وزیر علوم ، مرد ریاضی ایران !!! همچنان با تکرار سخنان گذشته خویش بر ادامه پروژه انقلاب فرهنگی صحه می گذارد و با حذف صورت مسأله در تلاش وارونه جلوه دادن حقیقت محض بر می آید .
چگونه است که وزیر علوم از استقلال نهاد دانشگاه سخن به میان می آورد اما همچنان روز به روز بر تعداد دانشجویان سیاسی دستگیر شده اوین نشین افزوده می گردد ؟
چگونه و با چه اختیاری است که سخنگوی دستگاه قضايي ، به خویش اجازه می دهد که دستگیر شدگان روز 18 تیر امسال را غیر دانشجو بنامد و چگونه است که وزارت علوم هیچگونه عکس العملی در قبال این سخنان از خویش نشان نمی دهد ؟
گویا بالا نشینان شهرک غربی وزارت علوم ، با تغییر کامل مکان وزارت علوم در دوره نهم ، همان که فریاد ساده زیستی و مردم داری آن گوش فلک را کر نموده است ، ارتباط خویش را با دانشگاههای کشور قطع نموده اند وگرنه پی بردن به این نکته که تمامی بازداشت شدگان 18 تیر امسال مقابل دانشگاه پلی تکنیک ، دانشجو بوده اند ، کار چندان سختی نمی نماید .
آقايان اگر حقیقت را نمی گویید ، لااقل آن را وارونه جلوه ندهید .
از دیگر سو ، معاونت دانشجویی و فرهنگی وزارت علوم ، ایشان که باید پایگاهی برای دفاع از حقوق دانشجو و دانشگاه باشند ، طی سخنانی از وقوع موج جدید چپ روی در دانشگاههای کشور سخن به میان آورده اند تا با سوء استفاده از اعتقادات مذهبی ملت ، مقدمات پروژه جدید ضددین بودن دانشگاه را کلید زده باشند .
اما ، آنچه مسلم و مشخص است ابتدا ، ذکر این نکته را لازم می نماید که چپ روترین نهاد موجود در کشور در حال حاضر دستگاه عریض و طویل دولت نهم است که بنا به نظر کارشناسان ، با برداشتی سطحی از چپ روی ، امروزه در انزوای جهانی ناشی از مواضع دستگاه دیپلماسی خویش ، به دنبال متحدانی از ژنرال های چپ رو آمریکای لاتینی است . همچنین معاونت محترم این مسأله را نیز گویا از خاطر برده است که نهاد مذکور ایشان ، دانشگاه است . یعنی آنجا که وجود نظرات و عقاید مختلف و گوناگون و ایجاد گفتمان در بین این نظرات، نه تنها اقدامی نکوهیده نیست که اساساً ماهیت وجودی دانشگاه بر این پایه استوار است .
اما در مورد آنچه معاونت محترم ، به عنوان شروع کننده پروژه ضددین بودن تشکلهای دانشجویی سراسر کشور مد نظر دارند ، باید این نکته را مطرح ساخت که انجمن های اسلامی با سابقه طولانی مدت ، روشن و شفاف خویش ، هرگز از هویت تاریخی خویش فاصله نگرفته اند و با اعتقاد به لزوم وجود افکار و عقاید گوناگون و اهتمام به ایجاد بستر گفتمان میان این عقاید مختلف ، همواره در کنار ملت بوده و هرگز از اهداف تاریخی خویش غفلت نورزیده اند .
 ایشان در طی سخنان دیگری چندی پیش از کاهش نسبی احکام صادره از سوی کمیته های انضباطی دانشگاهها سخن به میان آورده اند . که در این باره نیز ذکر چند نکته الزامی است . اولاً گویا آمار و ارقام دولتی و رسمی متکی بر نظرات ایشان ، آمار تصحیح یافته فعالیتهای کمیته های انظباطی است که حکایت از کاهش احکام کمیته های انظباطی دارد . که آنچه مسلم است ، پررنگ تر شدن نقش کمیته های انضباطی دانشگاهها در جهت صدور احکام سنگین انضباطی ، تهدید و ارعاب دانشجویان از سوی اعضای کمیته های انضباطی دانشگاههای مختلف و به طور کل ایجاد فضای رعب و وحشت در دانشگاههای کشور از سوی کمیته های انضباطی است .
ثانیاً ، افزایش اقدامات فرا قانونی کمیته های انضباطی دانشگاهها در طول سال تحصیلی گذشته به حداکثر میزان خود رسیده است . صدور احکام فراتر از اختیارات ذکر شده در متن قانون توسط کمیته های انضباطی ، سوء استفاده های اعضای کمیته های انضباطی از نام کمیته های انضباطی ، تهدید و ارعاب مخفی دانشجویان برای ایجاد ارتباط بین آنان با کمیته های انضباطی و همچنین در اختیار گرفتن نقش جمع آوری کننده پرونده برای دانشجویان سیاسی از جمله فعالیتهای غیر قانونی کمیته های انضباطی تحت هدایت ایشان است تا دانشجویان در داخل دانشگاه همواره خود را محصور در فضای امنیتی حس کنند .
در نهایت با هشدار به وزارتیان نهم علوم پیرامون اتخاذ مواضع اشتباهشان ، آنان را به واقع بینی و حقیقت گرایی دعوت نموده و امید داریم در آینده شاهد مصلحت گرایی ناشی از خود خدمتی وزارتیان نهم علوم نباشیم که در آنصورت نه تنها کلاسهای درسی دانشگاه که صفحات تاریخ نیز از پذیرفتن ذکر نام روسیاهان معذوریت دارد .
  نوشته شده در  سه شنبه 1386/05/16ساعت 19:51  توسط ابراهیم گراوند  | 
به یاد عزیزان حماسه ساز 18 تیر...1378



شب است و سپیدی اسیر اهریمن سیاهی
مردمانی اسیر نا مردمان
سر گشته ....و گم گشته
بغض ها فروخورده ...
دردها ناگفته .....
نجواها ...زمزمه ها...
گشت فریاد ها ...فریاد ها...
آی آدمهای .... آدمها ی اسیر
شب .. شبی سیاهه..
نشستن در سیاهی گناهه...

نجوا ها .. زمزمه ها ...
فریادها گشت....فریاد...
پرتوی ز نور روشنی بخش دلها گشت...
به ناگه بغضی از خشم و درد
گشت طوفانی بر فراز آنهمه حصارهای تنگ

سفید جامگان فرا سوی سیاه جامگان
خط بطلان کشیده بر باورهاو نظرهای تنگ
لرزید بنیان تاریکخانه ها
بنیادها و نهادها
لیک اهریمن تباهی
شیشه عمر خود را لرزان دید
غرید و نهیب زد ضحاک وار
چه کس گفته شب سیاهه...؟؟.
اسیری در تاریکی صوایه...!!!صوابه...!!

فرمان. فرمان وامصیبتا...
برباد رفت دودمانمان..اقتدارمان..
دینمان و آئینمان...

شعله کشید آتش خشم و نفرت
بغلتید در خون عزت....
نازنین یار دبستانی..
فکنده شد ز بام به سنگفرش خیابان
نبردی تن به تن ..نا برابر.
ضحاکیان سرخوش از اقتدار.
صورتها ی خشمگین یاران امیدوار
طنین فریاد ها...



پژواک صدا ها.....
شب ...شبی سیاهه..
نشستن در سیاهی گناهه..
گناهه . ..گناهه...
بخوان نغمه امید
صبحی روشن در راهه...

به امید ان روز که نسل خفته ما

سر براورد وبگوید کجاست ..... ان شقایق کجاست ..........ان امید ما کجاست .....

  نوشته شده در  یکشنبه 1386/05/14ساعت 20:29  توسط ابراهیم گراوند  | 
به دنبال یورش نیروهای امنیتی و بازداشت اعضای ارشد سازمان دانش آموختگان در ۱۸تیر ؛دفتر مرکزی ادوارتحکیم وحدت پلمب شد
با پورش نیروهای امنیتی به محل دفتر مرکزی سازمان دانش آموختگان ایران(ادوار تحکیم وحدت)تمامی افراد حاضر در آن بازداشت شدند و دفتر مرکزی این سازمان پلمب شد.

پس از بازداشت 6 تن از اعضاي شورای مرکزی  دفتر تحكيم وحدت که در مقابل درب ولي عصر دانشگاه اميركبير متحصن شده بودند ، در آغازین ساعات صبح امروز نيروهاي لباس شخصي با حمله به دفتر سازمان ادوار تحكيم وحدت ضمن شليك تير هوايي اقدام به بازداشت حاضران در دفتر آن سازمان كردند.

 نیروهای امنیتی پس از شلیک تیر هوایی و با شکستن درب ورودی سازمان دانش آموختگان با اعمال خشونت و به ضرب باتوم افراد حاضر در دفتر آن سازمان را بازداشت به مکان نامعلومی منتقل کردند.

عبدالله مومني ( سخنگو و عضو شورای مرکزی سازمان) بهرام فياضي (عضو شوراي مركزي سازمان) حبیب حاج حیدری (مسئول روابط عمومی سازمان) مجتبی بیات (عضو سابق شورای مرکزی دفتر تحکیم)، عزت الله قلندری و مرتضی اصلاحچی ، مسعود حبیبی، سعید حسین نیا، آرش خاندل و اشکان غیاسوند از افراد بازداشت شده در دفتر سازمان دانش آموختگان ایران (ادوار تحکیم وحدت) هستند.

گفتنی ست نحوه هجوم نيروهاي امنيتي به دفتر سازمان ادوار تحكيم وحدت كه با شليك تير هوايي و اعمال خشونت و شكستن در همراه بوده به گونه اي شديد بوده است كه مردم منطقه با نگراني در محل حاضر مي شوند و جوياي دليل اين حمله مي شوند كه نيروهاي امنيتي براي آرام كردن جو به دروغ خود را مامور مبارزه با مواد مخدر معرفي مي كنند

  نوشته شده در  چهارشنبه 1386/04/20ساعت 18:50  توسط ابراهیم گراوند  | 

متن از ویکتور هوگوست،


اول از همه برایت آرزومندم که عاشق شوی،
و اگر هستی، کسی هم به تو عشق بورزد،
و اگر اینگونه نیست، تنهائیت کوتاه باشد،
و پس از تنهائیت، نفرت از کسی نیابی .
آرزومندم که اینگونه پیش نیاید، اما اگر پیش آمد،
بدانی چگونه به دور از ناامیدی زندگی کنی .
برایت همچنان آرزو دارم
دوستانی داشته باشی،
از جمله دوستان بد و ناپایدار،
برخی نادوست، و برخی دوستدار
که دستکم یکی در میانشان
بی‌تردید مورد اعتمادت باشد.
و چون زندگی بدین گونه است،

برایت آرزومندم که دشمن نیز داشته باشی،
نه کم و نه زیاد، درست به اندازه،
تا گاهی باورهایت را مورد پرسش قرار دهد،
که دستکم یکی از آن‌ها اعتراضش به حق باشد،
تا که زیاده به خودت غره نشوی.
و نیز آرزومندم مفیدِ فایده باشی

نه خیلی غیرضروری،
تا در لحظات سخت
وقتی دیگر چیزی باقی نمانده است
همین مفید بودن کافی باشد تا تو را سرِ پا نگه‌دارد.
همچنین،
 برایت آرزومندم صبور باشی

نه با کسانی که اشتباهات کوچک می‌کنند
چون این کارِ ساده‌ای است،
بلکه با کسانی که اشتباهات بزرگ و جبران ناپذیر می‌کنند
و با کاربردِ درست صبوری‌ات برای دیگران نمونه شوی.
و امیدوام اگر جوان هستی

خیلی به تعجیل، رسیده نشوی
و اگر رسیده‌ای، به جوان‌نمائی اصرار نورزی
و اگر پیری، تسلیم ناامیدی نشوی
چرا که هر سنی خوشی و ناخوشی خودش را دارد
و لازم است بگذاریم در ما جریان
یابند.
امیدوارم سگی را نوازش کنی

به پرنده‌ای دانه بدهی،
 و به آواز یک سَهره گوش کنی

وقتی که آوای سحرگاهیش را سر می‌ دهد.
چرا که به این طریق
احساس زیبائی خواهی یافت، به رایگان.
امیدوارم که دانه‌ای هم بر خاک بفشانی

هرچند خُرد بوده باشد
و با روئیدنش همراه شوی
تا دریابی چقدر زندگی در یک درخت وجود
دارد.بعلاوه، آرزومندم پول داشته باشی
زیرا در عمل به آن نیازمندی
و برای اینکه سالی یک بار
پولت را جلو رویت بگذاری و بگوئی: <<این مالِ من >است >>
فقط برای اینکه روشن کنی کدامتان اربابِ دیگری است!
و در پایان، اگر مرد باشی،
آرزومندم زن خوبی داشته باشی

و اگر زنی، شوهر خوبی داشته باشی
که اگر فردا خسته باشید، یا پس‌فردا شادمان
باز هم از عشق حرف برانید تا از نوبیاغازید.
اگر همه‌ی این‌ها که گفتم فراهم شد

دیگر چیزی ندارم برایت آرزو کنم

 

  نوشته شده در  پنجشنبه 1386/03/17ساعت 20:17  توسط ابراهیم گراوند  | 
 
  POWERED BY BLOGFA.COM